قهرمان ميرزا عين السلطنه
6972
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
وعظ شيخ محمد حسين بعد آقا شيخ محمد حسين صحبت كرد كه تا آخر نفهميدم اين چه داستانى بود ، براى چه آنقدر آشوب كردند ، براى چه آنقدر خلق خدا را صدمه زدند ، از كسب و كاسبى بازداشتند . بعد سكوتى كرده گفت ما تقصير نداريم حرفهاى آنها حاليمان نمىشود . يكى از تجار در عربستان هروقت عربى آب مىخورد به او مىگفت قزل قورت . عرب در جواب سرى به احترام حركت داده مىگفت سلّمكم اللّه و به زبان عربى دعا مىكرد ، به سلامت وطن برسى ، بچههايت سلامت باشند . به او مىگفتم اين حرف را نزن . مىگفت نمىفهمند مىزنم . حالا ما هم مثل آن عرب مىمانيم معنى الفاظ جديد را نمىدانيم . به جاى دعا نفرين مىكنيم . ادعاى فرهاد ميرزا معتمد الدوله باز خيلى صحبت متفرقه شد . نمىدانم به چه مناسبت آقا شيخ محمد حسين اين صحبت را كرد . گفت سى و هشت سال قبل كه دو سال بود از عربستان آمده بودم در خانهء حاج ملا على كنى شاهزاده معتمد الدوله فرهاد ميرزا وارد شد كه آنوقت با حاجى خوب بود ، بعد بد شدند . صحبت مىكرد و مىگفت براى آدمهائى كه كشتهام در آن دنيا از خداوند حق مىخواهم و خدا بايد به من اجر و مزد بدهد . اولا به فتواى علما بود ، ثانيا براى حفظ نفوس و دفع شرّ آنها از عفت و عصمت ، جان و مال مسلمين . چوبزدن تجار به دستور معتمد الدوله بعد فرمود من شيراز بودم چند نفر از تجار خيلى معتبر آنجا زيارت مكه رفتند . مراجعت معلوم شد اينها نه ايابا نه ذهابا به زيارت مدينه منوره مشرف نشدهاند . اينها بقدرى معتبر بودند كه من ديدوبازديد با آنها داشتم ديدن كردم . آنجا هم صحبت شد اقرار كردند . چند روز ديگر كه منزل من مىآمدند جمعى از علما و محترمين شيراز را وعده گرفتم . ضمنا به فراشباشى گفتم چوب و فلك حاضر باشد . آمدند و من در كمال بشاشت و خيلى مهربان آغاز سخن كردم كه اين تجار محترم معتبر مكه مشرف شدهاند و به زيارت قبر پيغمبر نرفتهاند . آقايان همه گفتند بسيار بد كردند . اتمام حج به زيارت قبر پيغمبر است . گفتم بله من هم به اسلاميت خودم اين مسئله را خيلى ناپسند ديدم . تجار معاذيرى آوردند غيرموجه . بعد من گفتم من به قسمت مسلمانى خودم اين حج را قبول ندارم و آقايان در اين حكمى كه مىكنم فقط خودم مسئولم و روز پنجاه هزار سال